تبلیغات
سایت تخصصی شعر«شعر کهن و شعر نو» - نوشته هایی از عبید زاكانی 2
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

نوشته هایی از عبید زاكانی 2

ازدیدگاه عبید ظلم همانقدر محکوم است که جهل. واین هردو را بایک تازیانه می زند.

 

درلطیفه ای از رساله ی دلگشا می گوید که مردی قصد تجاوز به پسری را داشت، پسر رضایت نمی داد.

 

"مردک گفت: یا بگذار کار خود را ببینم، یا آنکه معاویه را دشنام خواهم داد. پسر گفت: شکیب بدین زخم، آسان تراست از شنیدن دشنام به حال امیرالمؤمنین. پس تن در داد."

 

عبید جدا بودن ازمردم را درمورد خلفا و پادشاهان، همانقدر محکوم می کند که درمورد خدا و فرشتگانش:

 

"اعرابی را پیش خلیفه بردند. اورا دید برتخت نشسته ودیگران درزیرایستاده.

گفت: السلام علیک یا الله.

گفت: من الله نیستم.

گفت: یا جبرائیل.

گفت: من جبرائیل نیستم.

گفت: الله نیستی؛ جبرائیل نیستی؛ پس چرا برآن بالا تنها نشسته ای؟ تو نیز درزیرآی ودرمیان مردمان بنشین."

 

دامنه ی موضوعیِ انتقادهای هزل آمیز عبید وسیع است، اما هرگز مسائل اصلی را فراموش نمی کند و در دام پرداختن به چند تیپ یا گروه اجتماعی زمان خویش نمی افتد. آنچنان که دررساله ی اخلاق الاشراف می بینیم، با ذکر ویژگی های اشراف، که شمول آن به همه ی زمان ها وسرزمین های شناخته ی اوست، و در بر گیرنده ی همه ی قشرهای این طبقه ازشاه تا بازاری و از خلیفه تاپیش نماز مسجد است، تفکر ناشی از شناختِ روابط ظالمانه ی طبقاتی را بیان می کند، و با نثرزیبا ومحکم وموجز خود، به زبانی ساده که درحد فهم توده ها باشد، به تفهیم علل توزیع غیرعادلانه ی ثروت می پردازد ومی گوید:

 

"جمع کردن مال، بی رنجاندن مردم وظلم وبهتان وزبان درعـِـرض دیگران درازکردن، محا ل است."

 

این چنین است که درحکایات عبید، هیچ ثروتمندی را نمی یابیم که بی منظوری وازروی ترحم و کمک، پشیزی به بینوائی ببخشد. بلکه ویژگی طبقاتی اشراف را چنان می شناسد که دربخشش نیز همواره ظالم واستثمارگراند:

 

"هم از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که:

از مال خود، پاره ای گوشت بستان وازآن طعامی بساز، تا بخورم وترا آزاد کنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت نخود آبی مــُـزَعفَر بساز، تا بخورم وترا آزاد کنم. غلام فرمان برد وبساخت وپیش آورد. خواجه زهرمار کرد وگوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده. گفت: این گوشت بفروش وپاره ای روغن بستان وازآن طعامی بساز، تا بخورم وترا آزاد کنم. گفت: ای خواجه حـَسـَب الله، بگذارتا من به گردن خود، همچنان غلام تو باشم. اگر هرآینه خیری درخاطر مبارک می گذرد، به نیت خدا، این گوشت پاره را آزاد کن."

 

عبید زاکانی حق دارد که از زیر آوار توطئه ی سکوتی که درطی قرن ها بر تفکر مردمی او ریخته شده، بیرون آید و سلاحی دردست طبقه ی مظلوم برای جنگ با ظالمان باشد.

 

بررسی موضوعی هزل عبید

 

چنانکه گفتیم موضوع های هزل عبید بسیار گوناگون و وسیع است. اما دراین میان موضوع هائی هست که بیشتر توجه اورا جلب کرده وبیشتر به آنها پرداخته است. بخش بندی موضوعی هزل عبید، به ترتیب اهمیتی که برای آنها قایل شده، با یک نگاه به مجموعه ی لطایف او، می تواند به ترتیب زیر صورت گیرد:

 

1ـ مذهب : شامل خدا، پیغمبران، امامان، خلفا، غازیان، اصول مذهب، فروغ مذهب، تعصبات مذهبی، خرافات مذهبی، اختلافات مذهبی، ابزارهای مذهب، شیخ، واعظ، قاضی شرع، زاهد و...

2ـ طبقه ی حاکم: شامل پادشاهان، خلفا، وزیران، امیران، حکام، قضات، وکیلان، اشراف واشراف زادگان، مـُعرّفان، خواجگان، درباریان، بازرگانان وبازاریان، ثروتمندان، خطیبان، گزمه ها و ...

3ـ ظلم

4ـ فساد

5ـ تضاد طبقاتی

6ـ بیگانگان ومهاجمان: شامل اعراب، مغولان، ترکمنان وترکان.

7ـ فقر

8ـ جنگ

9ـ جهل

10ـ صومعه وصوفی

11ـ طفیلی های جامعه

 

و همین گونه بخش بندی می تواند درباره خصوصیت خوب وبد انسانی: ترس، شهامت، حق گویی، دروغ گویی، فرصت طلبی، ضعف و جز اینها نیز صورت گیرد، که نگرشی دیگر درژرفای هزل عبید است.

 

بخش بندی موضوعی، نخستین نتیجه ای که بدست می دهد، دریافت اهمیت درجه ی اولی است که عبید به مبارزه با عناصر مذهب وحکومت می دهد. درپاره ای از لطایف او، این هر دو عنصر در خدمت یکدیگر قرار می گیرند وچنان به هم در می آمیزند که همکاری طبقه ی حاکمه با قشر حامی و پاسدار مذهب، در راه استثمار توده ی مردم را بروشنی باز می نماید.

 

1ـ مذهب درهزل عبید

 

انتقاد به مذهب درآثار متفکران ایرانی جلوه های متفاوت دارد واز ناصرخسرو تا هدایت، صدها شاعر و نویسنده و فیلسوف و متفکر بدان پرداخته اند. اما دراین میان، عبید جای خود را دارد وعریانی وتندی زبان او را کمتر متفکری دارا ست. عبید برخلاف بسیاری از شاعران اسلام زده و دربارپرورده که اسلام را بی عیب  ومسلمانی مردم را پراز عیب می بینند، مساله را ازدیدگاهی کاملأ متضاد می نگرد ومردم را نه تنها بی گناه وبی عیب، بلکه مورد ظلم مذهب نیز می بیند.

 

الف ـ عبید وخدا

 

عبید برای انتقاد از مذهب وتفکر ایده آلیستی آن، از اصلی ترین بنیادهای خرافی آن، و اصلی تر از همه، از خدا آغاز می کند و خدا را نه تنها از دیدگاه فلسفی، که درتماس با زندگی روزمره ی مردم مورد بحث قرار می دهد ودر این بحث، از وجودِ خدا تاعلم و عدل و قدرت و درایت او را از زبان مردم به زیر سؤال می برد.

 

عبید در "رساله ی تعریفات"، خدا را دکانی می بیند که از شاه تا شیخ، هرکس به فرا خور زورش، در جهت منافع خویش، ازآن بهره می گیرد:

"الخدا ـ خوان یغما"

اما همین خدای خوان یغما، که مظهر عدل وعلم و انصاف و ... است، آنجا که درتماس بازندگی طبقه ی محروم قرار می گیرد، نه علم و عقل و درایتش درست است و نه عدل و انصافش:

 

"روستائی ماده گاوی داشت وماده خری باکرٌه. خربمرد. شیر گاو به کُرٌه خر می داد و ایشان را شیر دیگر نبود. روستائی ملول شد وگفت "خدایا تواین کُرٌه خر رامرگی بده تا عیالان من شیر گاو بخورند. روز دیگر در پایگاه رفت. گاو را دید مُرده. مردک را دود از سر برفت. گفت "خدایا من خر را گفتم. تو گاو را ازخر باز نمی شناسی؟"

 

عبید در زمینه ی علم خدا لطیفه ای دیگر دارد:

 

" درخانه ی حجی بدزدیدند. او برفت درمسجدی برکند و به خانه بـُرد. گفتند: چرا در مسجد برکنده ای؟ گفت: درخانه ی من دزدیده اند، وخدا دزد در را می شناسد. دزد را به من بسپارد و دَرِ خانه ی خود باز ستاند."

 

در مقایسه ی این دولطیفه، جز آنکه توده را به اندیشه وا می دارد که خداوند عالم تا کجا عالم و آْگاه است، و این چگونه علمی است که به زیان محرومان تمام می شود. درلطیفه ی دوم راه حلی برای مقابله با این علم دروغین ارائه می دهد و قهرمان لطیفه ی او خدا را به مبارزه می خواند. نتیجه ی این مبارزه را نیز خواننده ی عبید پیشاپیش می داند: کسی که دراین مبارزه رو در روی او قرار خواهد گرفت نه خدا، که گزمه وشیخ و حاکم و قاضی خواهد بود. و بنابراین، جنگ قهرمان او، نه با خدای خیالی ایده آلیست ها، که با آفرینندگان و پاسداران اوست، که پاسداران دزدی وغارت وظلم اند.

 

عبید، حاکمیت مقدر خدا را، در رساله ی اخلاق الاشراف، با زبانی ساده مورد سؤال قرار می دهد:

 

درزمان مبارک حضرت رسول، کفار را می گفتند که: "درویشان را طعام دهید." ایشان می گفتند که: "درویشان، بند گان خدایند. اگر خدا خواستی ایشان را طعام دادی. چون او نمی دهد ما چرا دهیم."

 

و بار دیگر، علم خدا را همراه با عدل او، به بن بست می کشاند؛ و به همان نتیجه ای می رسد که ناصرخسرو و خیـّام وبوعلی. وجوابی که می دهد به سنگلاخ انداختن مدافعان حاکمیت تقدیر و مـُـشوّقان ترحم است.

 

عبید، همین اعتقاد به تقدیر ظالمانه ی خدا را، درلطیفه ای دیگر درحکایات عربی رساله ی دلگشا، به زبانی دیگر بیان می کند:

 

"زنی شوهر را گفت ای قلتبان، ای بینوا. شوهر گفت خدای را شکر، که مرا دراین میان گناهی نباشد. اولی از تو است و دومی ازخدا."

 

و تهی دستی توده را نه گناه آنان، که گناه مجموعه ای می داند زیرِ نام خدا ومذهب.

 

قهرمانان هزل عبید در برابر پدیده ی ظالمانه ی خدا، رفتارهای گوناگون دارند. آنجا که مـُبلِغان خدا کعبه را خانه ی خدا می نامند، وبه گوش مؤمنان می خوانند که درآنجا بیش از هرجای دیگر به خدا نزدیکند، قهرمان عبید، سخن گزنده ی خود را درخانه ی خدا وبا او درمیان می نهد:

 

"اعرابی به حج رفت. درطواف، دستارش بربودند. گفت: خدایا یکبار که به خانه ی تو آمدم، فرمودی که دستارم بربودند. اگر یک بار دیگر مرا دراینجا ببینی بفرمای تا دندانهایم را بشکنند."

 

اعرابی که خدا را پذیرفته است، تعارضی بین صفات نیک خدا و رفتار زشت او می بیند و پدیده ی خدا را، درتماس با زندگی بیشتر می شناسد، و برای همیشه به او پشت می کند.

 

عبید، اوج رابطه ی انسان وخدای اسلام را درست همان چیزی را می بیند که ما امروز شاهد آنیم: مرگ. چرا که خدای تازی خدائی است قهّــار وجبّـــار که برای نزدیک شدن به او باید از گذرگاه مرگ عبور کرد، برای خشنودی او باید مــُـرد، و عشق به او یعنی عشق به مرگ.

 

این برداشتِ از خدا، در میان مردمی که بنیاد زندگی را برشادی می بینند، برداشتی است هضم ناشدنی که ایرانیان، پس از چهارده قرن هنوز باآن مقابله می کنند و اگر چند گاهی، زیر فشار حکومت های مذهبی، شادی های شان را به پستوی خانه ها می برند، این دوره های کوتاه را ازسر می گذرانند و با سر پا کردن سنت های شاد وزندگی بخش خویش، دست رد به سینه ی خدای مرگ اندیش سامی می زنند. نمونه ی این طرز تفکر در هزل عبید جلوه یی والا دارد:

 

"زرتشتی را گفتند تفسیر انا لله وانا علیه راجعون چه می باشد؟ گفت تفسیرآن ندانم، اما نیک دانم که درمهمانی وعروسی ومجلس انس اش نگویند."

 

قهرمانان عبید در رویارویی با چنین خدایی، به آنجا می رسند که یکسره از او قطع امید می کنند، خود را ازبیراهه ی اعتقادات زندگی کـُش مذهب بیرون می آورند و براه روشن درک نیروی انسان از واقعیات می افتند:

 

" حجی به خریدن خر به بازارمی رفت. مردی گفتش "به کجامی روی؟" گفت "به بازار می روم تا خری بخرم." گفت "بگوانشاءالله." گفت "چه جای انشاءالله باشد؟ خردربازاراست وزردرکیسه من."

 

اگرچه با شیوه ی موجز عبید در لطیفه نویسی، این لطیفه می تواند درهمین جا تمام شود، وقهرمان او با داشتن زر در کیسه ، به "یاری خدا" نیازی نمی بیند، اما عبید به خاطر نتیجه ای دیگر، لطیفه را ادامه می دهد:

 

"چون به بازار رفت زرش بدزدیند. در راه بازگشت، مرد پرسید: ازکجا می آیی؟ گفت از بازار می آیم. انشاءالله خری نخریدم، انشاء الله. زیان دیده و بی زر به خانه می روم، انشاءالله."

 

وقهرمان که دزد زدگی و تهی دستی خود را نشانه ای از "یاری خدا" می بیند، ذهن ساده ی او می پذیرد که یا باید با گفتن انشاء الله به خدا رشوه داد، ویا دزد "او" تهی دستش خواهد بود.

 

(( متاسفانه این  مقاله درهمین جا ناتمام باقی می ماند. مرگ زود رس به محجوبی فرصت پایان آنرا نمی دهد بخصوص که قبلأ درسفری که با اسماعیل خویی به آمریکا داشته است چمدان وهمه ی یادداشت هایش به سرقت می رود. چنانچه دوستان وخوانندگان باخ بخش های بعدی این مقاله را در اختیار دارند بصورت گیف یا اسکن برای ما ارسال فرمایند. یاد منوچهرمحجوبی دردل ها انسان های محروم، خردورز و روشنی طلب همواره زنده وجاوید خواهد ماند))

نوشته شده توسط :فراز توکلی شیراجی
شنبه 22 فروردین 1388-08:53 ب.ظ
نظرات() 

How does Achilles tendonitis occur?
شنبه 18 شهریور 1396 12:51 ب.ظ
I was able to find good advice from your blog posts.
Can you get an operation to make you taller?
شنبه 14 مرداد 1396 12:28 ق.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a data!

present here at this web site, thanks admin of this website.
gackle178.blog.fc2.com
جمعه 30 تیر 1396 01:13 ب.ظ
Hi to all, the contents present at this web site are genuinely awesome for people experience,
well, keep up the good work fellows.
http://timikadrzewicki.weebly.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 02:33 ق.ظ
Heya i'm for the first time here. I found this board and I find It really useful & it helped me out much.
I hope to give something back and help others
like you helped me.
http://kathlinefrutchey.jimdo.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 02:29 ق.ظ
This site was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found
something that helped me. Cheers!
westvhnpbodkaa.exteen.com
جمعه 23 تیر 1396 05:52 ب.ظ
I like the valuable info you supply for your articles.
I will bookmark your weblog and check again right here regularly.
I'm fairly certain I'll be told many new stuff proper here!
Good luck for the following!
Joy
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:08 ق.ظ
Pretty component to content. I just stumbled upon your web site and in accession capital
to assert that I acquire actually enjoyed account your weblog posts.
Anyway I'll be subscribing in your augment or even I achievement you get admission to consistently fast.
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:04 ق.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic but I was wondering which blog platform
are you using for this site? I'm getting tired
of Wordpress because I've had issues with hackers and I'm looking at options for
another platform. I would be great if you could point me in the direction of a good platform.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:10 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog.
He was totally right. This post actually made my day.
You can not imagine simply how much time I had spent for
this info! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر